محمد رضا واليزاده معجزى

257

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

بروند و در سرچشمه واقع در پشت تنگ شبيخون كمرسياه ، موثقى پيشكار دارايى كه مردى فوق العاده فربه و تنومند بود به كلى از حركت عاجز شده و الوار ناچار شدند او و شوفر را مرخص كنند . يك نفر بلد نيز به اتفاق آنها فرستادند كه آنها را تا شهر خرم‌آباد هدايت كند ؛ ضمنا به اردلان و سرهنگ باقر خان تذكر دادند كه غرض از گرفتن آنان اين است كه فرمانده تيپ ، على رضا خان و نصر اللّه خان را از تهران مرخص نمايند و به سرهنگ گفتند نامه‌اى به فرمانده تيپ بنويسد كه وسايل آزادى آن دو نفر را فراهم آورد تا آنان هم ، اردلان و سرهنگ را آزاد نمايند . سرهنگ باقر خان چنين نامه‌اى نوشته به دست موثقى داد كه در خرم‌آباد به جريان اندازد ( فراموش شد به استحضار برساند كه والى و سرهنگ ، موثقى را به نام يك نفر كه شغل آزاد دارد معرفى كرده بودند ) . موثقى در نزديك شهر ، نفر راهنما را در محلى گذاشته و به اتفاق شوفر به شهر رفت و صد تومان پول با مقادير زيادى از انواع مواد غذايى و ميوه‌جات به وى تحويل داد كه براى اردلان و سرهنگ باقر خان ببرد و نيز دو نفر از سادات لرستان [ را ] كه مورد احترام عشاير بودند ( سيد حسين و يك نفر ديگر ) در معيت راهنما به كوه فرستادند كه معلوم كنند آيا ياغيان استاندار و سرهنگ را كشته‌اند يا نه . بعد از رفتن پيشكار دارايى ، الوار اردلان و سرهنگ را به سراب به روى و از آن‌جا به قلعه جغد رسانيدند . در آن‌جا مأمور راهنما كه موثقى را به خرم‌آباد برده بود با دو نفر سيد به آنها ملحق شدند و شب را در قلعه جغد مانده و فردا به طرف قله كوه حركت و در « بردبيله » « 1 » متوقف و دو نفر سيد را هم در قلعه جغد اجازه مراجعت دادند . از قضا در همين موقع اردوى دولتى با يك دسته دويست نفرى از الوار مصادف و به سمت آنها آتش گشودند . بعد از مدتى جنگ ، الوار فرار كردند و خلاصه آن‌كه از كمرسياه پايين آمده به كوه « ريمله » و از آن‌جا به سراب ملكى رفتند . در سراب ملكى اردلان را هم مرخص كرده و فقط سرهنگ باقر خان را پيش خود نگاه داشتند و او را به « گل‌هو » برده از وى پذيرايى شايان كردند . در گل‌هو سيد شمس الدين با جمعى از كدخدايان معروف مبلغ هزار تومان براى كدخدا جوكه و همراهانش برده و سرهنگ را نيز مرخص كردند و سرهنگ چون قول شرف به آنها داده بود ، در خرم‌آباد جهت استخلاص على رضا خان و نصر اللّه خان به تلاش افتاد . مدت اسارت سرهنگ دوازده شبانه‌روز به طول انجاميده بود .

--> ( 1 ) . بردبيله يعنى سنگى كه به شكل عروس مىباشد ؛ چون اين سنگ از فاصله دور مانند عروسى است كه چادر به سر دارد و نشسته است ، لذا او را بدين نام مىخوانند .